بیخود بودن یا نبودن...مسئله این است..
زمانی با خودم فکر می کردم خوب بودن چقدر راحت است...
فکر می کردم برای خوب بودن کافی است لحظه ای فقط تصمیم بگیرم، و آن وقت است که از لحظه بعد از آن مصداق یک انسان خوب به شمارمی آیم.
اما گویا یک جای محاسباتم اشتباه بود.
یک جای کار می لنگید...
شیطان گاهی کار خودش را آنقدر تمیز انجام می دهد که مو لای درزش نمی رود!
بعضی اوقات احساس می کنی انسان خوبی هستی...
می نشینی با خودت حساب و کتاب می کنی...امروز فلان دعا را خواندی، این کار خوب را هم که انجام دادی(حتی ریا هم در کارت نبود!)،یک سری کارهای زشت را هم ردیف می کنی و با خود می گویی خوب به حمدلله ما که اهل هیچ کدام نیستیم...وتمام این معادلات تو را به این نتیجه می رساند که خوبی، خیلی هم خوب!!!
اما خوب که دقت می کنی می بینی همین احساس خوب بودن خودش مثال نقضی آشکار برای نتیجه گیری اخیر است...
و گاهی حتی دقت زیادی هم لازم ندارد!
و خدا نکند زمانی به خودت آیی و ببینی یکی یکی توفیق ها دارند از تو سلب می شوند، لحظه هایی که خدا فقط و فقط برای توجه و نزدیکی تو به خودش برایت قرار داده مانند ماهی از دستت سر می خورند و تو تازه می فهمی که ای وای، شاید این ها نتیجه همان احساس کاذب خوب بودن است...
بعضی وقتها هم خدا همچین می زند پس کله ات تا در هپروت بودنت برایت اثبات شود!!!
.
امان از زشت گناهانی که خود را زیبا ثواب هایی جلوه می دهند در چشم ما...
یکی شان همین عُجب است...
یعنی خودم را ببینم و در ظلمات خودم گرفتار شوم.
در کل از خود بدانم آنچه را که از من نیست...
غافل از آن که درعالَم خود خبری از مقامات نیست و هر چه هست در عالَم بیخودی ست آن هم از جانب او!
و برای منِ کم ظرفیت همان بهتر که در حال ندامت و شرمندگی و ترس و اضطراب به سر ببرم، زیرا که
امام صادق(ع) می فرمایند:" شخص گناه می کند و بعد سخت پشیمان می شود و سپس عمل خوب انجام می دهد و این کار او را مسرور می کند و آن حالت اولی، یعنی پشیمانی و نگرانی را از دست می دهد. پس اگر بر همان حالت اولی خود باشد برای او بهتر از حالت بعدی است"
و شیطان منتظر است تا من از خود، راضی شوم و چشم ببندم روی تمام قصورات و تقصیراتم، در این هنگام است که او هم از من راضی می شوم و تا جایی پیش می رود که حتی بر من غلبه پیدا می کند!
در قسمتی از مکالمه حضرت موسی(ع) با شیطان آمده است: "...پس حضرت موسی(ع) به شیطان گفت: حال به من خبر بده آن گناهی را که وقتی فرزند آدم آن را انجام داد تو بر او غلبه پیدا می کنی و براو مسلط می شوی؟ شیطان گفت: آن وقت که او از خود به عجب آید و عمل عبودی خود را زیاد ببیند و گناه او در نظرش کوچک شود."
پس...
خدایا مرا بیخودم گردان تا با تو باشم...
نزد خودم حقیرم کن تا نزد تو عظیم باشم...
پی نوشت:
ماه شعبان هم به نیمه رسید...
و من بدون آنکه از شیرینی های این ماه لذت ببرم در روزمرگی های خودم غرقم!

منبع:ع.م از مجال مجازی