۳۰شهریور سال  ۵۹

خرمشهر :زمین ،زمان ،روزمرگی

 

      59 31 شهریور

  خرمشهر :دروازه ی بهشت

دشمن آمده بود زمین و زمان را از خرمشهر بگیرد ولی اشتباهی روزمرگی ها را گرفت.

طلوع و غروب های تکراری را گرفت.

..اگر خدا خواهد ،عدو شود سبب خیر

همین طور هم شد ،خرمشهر شد دروازه ی بهشت

جایگاهی شد برای عروج افلاکیان و حتی زمینیان.

 خرمشهر:شهر خونین ،شهر آوازه ها ،شهر نخل های کباب شده ،شهر صداهای زیر آوار مانده،شهر آه کودکان،شهر بیسیم چی های قهار ،شهر بیمارستان های فرو ریخته ،شهر سنگر سازان بی سنگر ،شهر دختران آفتاب،شهر سیده زهرا حسینی ،شهر « دا »،شهر علمداران دهه شصت ،

به راستی قلم از توصیف این برهه زمانی عاجز است.

 

خرمشهر 3 خرداد 61

قطعه ای از بهشت

حاج حسین ،حاج احمد ،محمد جهان آرا و... همه و همه سینه سپر کردند و دفاع را ترجیح دادند.

خونین شهر را دوباره خرم کردند وبیت المقدس(نام عملیات) را با نتیجه ای به یاد ماندنی تحویلمان دادند.عجب امانتی سنگینی!

هدیه ای که به ازای هر وجب آن ،هزاران جان تقدیم جانان شد.

وضمانت این امانتی ،حفظ خرمی و پاکی وعظمتش شد.

وخرمشهر ،پایتخت قلبمان گردید وحکومتش وظیفه درونی مان.

 

خرمشهر 3 خرداد ۹۱

امروز تفکر من خرمشهری است برای خودش...وباز هم حق ِحکومتش با خودم.

گردان من ،هر صبح با من به میدان می آید؛رزم آرایی می کند و توانایی خود را به خصم دون نشان می دهد.

سلاح ما ؛چند کتاب و یک دفتر و یک قلم بیش نیست...و باهمین سه عنصر است که سی سال ،دشمن را بر سر جایش میخ کوب کرده ایم و جز حرف و حدیث های باطل اقدام دیگری در او ندیدیم و نخواهیم دید.

رفیق من!مرزهای مورد هجوم دشمن ،تفکر توست

سلاحت(کتاب ودفتروقلم) را حفظ کن و برای تداوم و استقلالش ظرفیت استخدام را بالا ببر

 قلم :صالحی