«سرور من! سید من! مولای من! کوه آرزوهای من اگرچه سر به آسمان می‌کشد، اما ره‌توشه رفتارم حقیر و زشت و شرم‌آور است.

تو نعمت عفوت را با پیمانه آرزوهایم ببخش، نه با ظرف کوچک و آلوده اعمالم.

و مرا به تلافی بدی‌هایم مجازات نکن که شأن کرامت تو برتر از مجازات گنهکاران است و ظرفیت حلم تو افزون‌تر از کیفر تبهکاران است.

و من، آقای من! پناهده فضل تو شده‌ام و به کرامت تو دخیل بسته‌ام و از خشم تو به دامان مهر تو گریخته‌ام.

و دل به آن سطر از کتاب عفو تو خوش کرده‌ام که گنهکاران خوش‌گمان به خویش را وعده بخشش عطا فرموده‌ای.

من مگر چیستم ای خدا؟ چقدر وزن وجودی من است؟ و چه جایی از پهنه بی‌کران عفو تو را اشغال می‌کنم؟ پس به کرامتت بگذر و از دریچه عفوت به این خطاها نگاه کن.

بخشی از دعای ابوحزه ثمالی