بی پناهم ای خدا
«سرور من! سید من! مولای من! کوه آرزوهای من اگرچه سر به آسمان میکشد، اما رهتوشه رفتارم حقیر و زشت و شرمآور است.
تو نعمت عفوت را با پیمانه آرزوهایم ببخش، نه با ظرف کوچک و آلوده اعمالم.
و مرا به تلافی بدیهایم مجازات نکن که شأن کرامت تو برتر از مجازات گنهکاران است و ظرفیت حلم تو افزونتر از کیفر تبهکاران است.
و من، آقای من! پناهده فضل تو شدهام و به کرامت تو دخیل بستهام و از خشم تو به دامان مهر تو گریختهام.
و دل به آن سطر از کتاب عفو تو خوش کردهام که گنهکاران خوشگمان به خویش را وعده بخشش عطا فرمودهای.
من مگر چیستم ای خدا؟ چقدر وزن وجودی من است؟ و چه جایی از پهنه بیکران عفو تو را اشغال میکنم؟ پس به کرامتت بگذر و از دریچه عفوت به این خطاها نگاه کن.
بخشی از دعای ابوحزه ثمالی
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 10:41 توسط غریب
|
یک نگاه مهربان ما را بس است...