غربت یاس......

این پای را بگو از ارتعاش بایستد این دست را بگو که دست بر دارد ، از این لرزش مداوم

این قلب را بگو که نلرزد ، این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد

این دل بی تاب را بگو که فاطمه هست ، نمرده است

این مرگ ، مرگ تو نیست مرگ عالم است.حیات ، بی تو حیات نیست زمین با چه دلی تو را در خویش می گیرد

و متلاشی نمی شود؟ آسمان با چه چشمی به رفتن تو می نگردکه از هم نمی پاشد و فرو نمی ریزد ؟

خدا اگر نبود من چه می کردم با این مصیبت عظمی ؟ ان لله و انا الیه راجعون ..

آنچه تو همسر جوان مرا شکست ، شکست نور بود پس از وفات پیامبر

و آنچه تو ، مادر مهربان کودکان مرا به بستر ارتحال کشانید خون دل بود

زهرای من ! این تازه ابتدای مصیبت ما ست اینکه من سر تو را بر دامن گرفته ام، پس از تو جز بالش غم سر نخواهم گذاشت و جز نخل های کوفه همراز نخواهم یافت

اما اکنون من این همه تنهایی را به کجا ببرم ....