دلم برای قصه خلقتم تنگ شده 

 


 

قصه ای که از آن من بود و تو ، چقدر شیرین بود وقتی تموم وجودم  تو دستای مهربونت داشت شکل می گرفت.بی هیچ نقصی تمام و کمال ....

(انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون)  حجر/آیه۲۸

تو تماشا بودی و من تمنا و هر دو عاشق ، شاید تو عاشق تر .....

یادم نمیره شکوه اون لحظه ای رو که تو از هستی خودت در من دمیدی از جانت ، از روحت               (و نفخت فیه من روحی) حجر/آیه ۲۹

گل وجودم زنده شد با نفس مسیحایی تو ، چشمام که باز شد شنیدم که گفتی   

فتبارک الله احسن الخالقین