|
دلم برای قصه خلقتم تنگ شده |
قصه ای که از آن من بود و تو ، چقدر شیرین بود وقتی تموم وجودم تو دستای مهربونت داشت شکل می گرفت.بی هیچ نقصی تمام و کمال ....
(انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون) حجر/آیه۲۸
تو تماشا بودی و من تمنا و هر دو عاشق ، شاید تو عاشق تر .....
یادم نمیره شکوه اون لحظه ای رو که تو از هستی خودت در من دمیدی از جانت ، از روحت (و نفخت فیه من روحی) حجر/آیه ۲۹
گل وجودم زنده شد با نفس مسیحایی تو ، چشمام که باز شد شنیدم که گفتی
فتبارک الله احسن الخالقین
+ نوشته شده در شنبه یکم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 17:43 توسط غریب
|
یک نگاه مهربان ما را بس است...